تبليغاتX
ساز شکسته
ساز شکسته



افسانه ی حیات چیزی جز این نبود

     یا مرگ آرزو

              یا آرزوی مرگ....

دوشنبه 5 اسفند1387  توسط پریسا  |

 

ای چراغ  دل  تاریکم  از  این  خانه  مرو

                        آشنای  تو  منم  بر  در  بیگانه  مرو

شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من

                         جانفشان  تو  منم در بر پروانه مرو

سوختی  جان مرا   آه مکن  اشک مریز

                           از بر عاشق  دلداده  غریبانه  مرو 

پنجشنبه 17 بهمن1387  توسط پریسا  |

 

سلام

سلام به همه ی دوستای گلم

دلم برای همتون حسابی تنگیده بود.ببخشید که اینقدر دیر اومدم.خیلی وقت بود نیومده بودم وبم.حالا هم اصلا نمی تونم بیام و جواب کامنتای قشنگتونو بدم.واسه همین برای اولین بار دارم حرفمو تو پستم می نویسم.همتونو دوست دارم و می دونم که وبم با کامنتای شما سرپاست.و بازم به خاطر نیومدنم از همه ی دوستای گلم معذرت می خوام.امیدوارم بتونم زودتر بیام پیشتون.ولی شما منو تنها نذاریدا!اینجوری غصه می خورم!باشه؟

منتظر نظرای قشنگتون هستم.خوش باشید

بای تا های

پنجشنبه 3 بهمن1387  توسط پریسا  |

 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا درغربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به په کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد!

سه شنبه 5 آذر1387  توسط پریسا  |

 

دورو برم پر است

پراز تنهایی!پر از غم!

خسته ام در جستجوی تو...

تو نیستی و من به جای شانه های تو سرم را به دیوار

سنگی غرورت تکیه می دهم.

به امید آنکه شاید روزی مرا بفهمی و وسعت تنهائیم را حس کنی.......

سه شنبه 14 آبان1387  توسط پریسا  |

 

اگر من و تو برگ بوديم به هنگام خزان زودتر می افتادم

تا هنگامی که تو می افتی در آغوشت گيرم

دوشنبه 6 آبان1387  توسط پریسا  |

 

اگه می دونستی که دلم چقدر برات تنگ شده تمام زمین وزمان و به هم گره می زدی  تا فقط یه لحظه خودتو به من نشون بدی.....

اگه می دونستی که دلم چقدر برای صدات پر می کشه هر طور شده تمام صداهای عالم رو مات می کردی تا فقط زنگ صدای تو به گوش من برسه........

 اگه می دونستی که دلم از ندیدن رنگین کمون چشمات چه بی رنگ شده جلوی بارون چشمامو می گرفتی و بهم رنگین کمون چشماتو هدیه می دادی.......

اصلا اگه از اول می دونستی که چقدر دیوونتم منو با این همه دلتنگی تنها نمی ذاشتی........

دوشنبه 29 مهر1387  توسط پریسا  |

 

نمی دانم آسمان چگونه است و زمين چه سان که درهرچه می نگرم تو را می بينم

نمی دانم به چه می انديشم که روز هست خود را از ياد برده ام

تنها چيزی که می دانم اين است که

هر چه دورتر بروی يادت نزديکتر می آيد و هر چه کمتر تو را ببينم

 يادت بيشتر بر دلم می نشيند

 

دوشنبه 15 مهر1387  توسط پریسا  |

 

بگذار روی شانه ات بغض هايم را گريه کنم

حالا که بر با ل سرنوشت ، آرزوهای به خاکستر نشسته ام تشييع می شوند

امروز درون آلونک دلتنگيم قدم نه تا ببينی

چقدر فاصله است

                    بين من و يک تکه خوشبختی

 

شنبه 13 مهر1387  توسط پریسا  |

 

گفتمش دل می خری ،  پرسید چند؟

      گفتمش دل مال  تو  تـنهـــا  بخند !

             خــنده کرد و دل ز دستـــانم ربـود

                     تا به خـود باز آمدم او رفـــته بود

                           رد پایش بر دلم جـــا مانده بود!!!

پنجشنبه 11 مهر1387  توسط پریسا  |

 

چشم چشم دو ابرو،نگاه من به هر سو

 پس چرا نيستی پيشم،نگاه خيس تو کو

گوش گوش دوتاگوش،دودست بازيه آغوش

 بيا بگير قلبمو،يادم تو را فراموش

چوب چوب يه گردن،جايي نری تو بی من

دق ميکنم می ميرم،اگه دور بشي از من

دست دست دو تا پا،ياد تو مونده اينجا

يادت مياد که گفتی،بی تو نمی رم هيچ جا

من من يه عاشق،همون مجنون سابق

تو تو يه دل سنگ،گذاشتی منو دل تنگ

سه شنبه 9 مهر1387  توسط پریسا  |

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شد

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه ها ی اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک

جمعه 29 شهریور1387  توسط پریسا  |

 

اگه می خوای بری برو از تو دوباره می گذرم/نگا به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم

تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی/این دفه دیگه بر نگرد تو واسه ما یار نمی شی

نه غم می خوام نه خاطره فقط بزار رها باشم/تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها باشم

از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش/تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش

همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه/نگاه بی وفای تو همیشه طعنه می زنه

بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره /گذشتم از گناه تو اما خدا نمی گذره

جمعه 29 شهریور1387  توسط پریسا  |

 

حقيقت انسان به آن چيزی که اظهار می کند

 نيست،بلکه حقيقت انسان نهفته در آن چيزيست که از

 اظهار آن عاجز است.پس هر وقت خواستی کسی را

 بشناسی نه به گفته هايش،بلکه به ناگفته هايش

گوش بسپار.

جمعه 8 شهریور1387  توسط پریسا  |

 

 

هميشه ماندن دليل عاشق بودن نيست.

خيلی ها می روند تا ثابت کنند عاشقند.

دوشنبه 4 شهریور1387  توسط پریسا  |

 

 

 

شبی در گوشه ای تنها،شبی مهتابی و روشن

که از غم ها تهی بودم

تورا بر شيشه ی انديشه ی شعرم تراشيدم

بتی عشق آفرين گشتی

 تنت را در ميان مهتاب ها شستم

گرفتی روشنی،تابنده گشتی،دلنشين گشتی

تو را در معبد بتها خدا کردم

خدايی کن که یکتايی

و در آن معبد بتها،تو را هرگز نباشد،نيست همتايی!

دوشنبه 4 شهریور1387  توسط پریسا  |

 

 

هميشه اينقدر ساده مرو و مگذر

 

لااقل نگاهی به پشت سرت بکن

 

شايد کسی در پی تو می دود و نامت را با زبان بی

 

 زبانی فرياد می زند

 

 

و تو هرگز او را نديده ای!

                                                                                                                   

جمعه 18 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

 

 

برگ از درخت خسته می شه

                                    

           پاييز همش بهونست

جمعه 18 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی

 

 

تو را با لهجه ی گلهای نيلوفر صدا کردم

 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت

 دعا کردم

پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

 

تو را از بين گلها يی که در تنها ييم روئِيد با حسرت

 جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی

 

دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايی

 

و من تنها برای ديدن زيبا ئي آن چشم

 

تورا دردشتی از تنها ئي و حسرت رها کردم

 

همين بود آخرين حرفت

 

و من

بعد از عبور تلخ و غمگينت

 

حريم چشمهايم را،به روی اشکی از جنس غروب ساکت و

 

 نارنجی خورشيد

 

وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟چرا؟شايد خطا کردم

 

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

 

نمی دانم کجا؟تا کی؟برای چه؟

 

ولی رفتی

و بعد از رفتنت،باران چه معصومانه می باريد

 

و بعد از رفتنت ،يک قلب دريايی ترک برداشت

 

و بعد از رفتن تو آسمان چشمانم خيس باران شد

 

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهايش غرق در اندوه و غربت شد

 

وبعد ازرفتنت،انگارکسی حس کردمن بی تو تمام هستی

 

 ام ازدست خواهدرفت

 

و بعد از رفتنت،درياچه بغض کرد

 

کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد

 

و من با آنکه می دانم تو نام مرا با عبور خود هرگز

نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زيبای توام،برگرد

 

ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

 

و بعد از اين همه طوفان وهم و پرسش و ترديد

 

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:

 

توهم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو

 

«در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم»

 

وبعداز اين همه درحالتی مابين اشک و حسرت ترديد

 

ميان انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

 

ومن دراوج پائيزی ترين ويرانی يک دل

 

ميان غصه ای ازجنس بغض کوچک يک ابر

 

نمی دانم چرا؟شايد به رسم عادت پروانگی مان باز

 

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت

 دعا کردم

 

 

پنجشنبه 17 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

با هزارو يک ترفند

شاخه گلی مصنوعی را

 در ميان گلهای شاداب گلدانت قرار دادم

و بر دفترچه ی خاطرات قلبم نوشتم:

تو را دوست خواهم داشت

تا زمانی که آخرين گل پژمرده شود

 

پنجشنبه 17 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

شکسپير ميگه :عاشق کسی میشويم،چون عاشق او شديم.                                

عاشق شدن دليل نمی خواهد!

چهارشنبه 16 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

 

وقتی که شانه هایم

در زیر بار حادثه می خواست بشکند،

یک لحظه

از خیال پریشان من گذشت

بر شانه های تو

بر شانه های تو می شد اگر سری بگذارم

واین بغض درد را

از تنگنای سینه برآرم

آن جان پناه مهر،

شاید که می توانست

از بار این مصیبت سنگین آسوده ام کند 

چهارشنبه 16 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

 

زندگی با همه ی وسعت خویش،

محفل ساکت و غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن وپژمردن نیست

اضطراب هوس دیدن ونادیدن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی جنبش و جاری شدن است،زندگی کوشش و راهی شدن است

از تماشا گه آغاز حیات،تا به جایی که خدا میداند!

چهارشنبه 16 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

روی یک برگ سفید

من نوشتم قطره،تو نوشتی دریا

من نوشتم من وتو، تو نوشتی نه مــــــا

نازنین یادت هست،چه صمیمانه وساده،من و تو ما شده بود

کاش آن روز نمی آمد که:

روی یک برگ سفید،من نوشتم دریا،تو نوشتی قطره،قصدم این بود که ما بنویسم

تو نوشتی من و تو

چه کسی باور داشت،فاصله بین من و تو

قد یه دریا شده بود

 

سه شنبه 15 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

 

 

 گفتمش بی تو چه باید کرد

                         عکس رخساره ماهش را داد

گفتم آن مونس شبهایم کو

                          تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه رامی بوسید

                          به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد وبه من

                           انتظار سر راهــــش  را داد

 

سه شنبه 15 مرداد1387  توسط پریسا  |

 

 



هر چند که از آینه بی رنگ تر است
از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
بشکن دل بی نوای ما را ای عشق
این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است
virangar


 

 

 

هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387

 

 

واگویه
عشق(هستی)
رسم عاشقی(ساناز)
مهتاب جون
ما سه تا
توپ توپ
بدون تو می میرم
تنها
کدهای وبلاگ
مهرداد
شازده کوچولو(یلدا جونم)
ღ♥ღ __**سایه سپید**__ღ♥ღ (پریسا)
حمید
حامد
تنها خدا تنهاست(وحید)
وبلاگ دست دوم نازنین دلشکسته
یکی یدونه
دنیای گلنوش
حاج ممل(امپراطور)
بیا تو حالشو ببر(نیلوفر جون)
دختر بارونی
اسیر دل
فرشته مرگ
بهشت گمشده
مهاجر تنها
تنها در شب
احساس شیشه ای
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme


JavaScript Codes

::: منبع کد آهنگ :::